نیست اندر سر ما غیر تو سودای دگر دلِ ما از سر کویت نرود جای دگر
بجز از وصل تمنا نکند دوست ز دوست از تو ما را نبود جز تو تمنای دگر
با جمال و قد دلجوی تو ای رشک بهشت کافرم گر برود دل به تمنای دگر ...
این ثانیه های زندگی من چه دلگیرند..به دنبال راهی هستم جدای از همه نیازها..به دنبال گمشده ای که پس از هر پیچ زندگی گمش میکنم..
دلگیر که باشی آدم دیگری میشوی..کاملا متفاوت از تمام دقایق پیش..
نویسنده : ضحی » ساعت 9:41 عصر روز پنج شنبه 6 بهمن 90